الفيض الكاشاني
709
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
تا نگذرد از هستى دستش ندهد مستى * تا جان ندهد از كف ، جانانه چسان باشد عشق ار نكند مستش كى دوست دهد دستش * تا مى نخورد زان كف ، مستانه چسان باشد ميخانه نباشد سر ، لذّت ندهد مستى * يكدم چو تهى ماند ، ميخانه چسان باشد آن يار چو شد يارش بگسست ز اغيارش * با مردم بيگانه ، همخانه چسان باشد آن را كه كند عاقل ، عاشق نتواند شد * و آن را كه كند عاشق ، فرزانه چسان باشد آن را كه كند دلشاد ، اندوه كجا بيند * آن را كه كند آباد ، ويرانه چسان باشد آن را كه كند يارى ، هرگز نكشد خوارى * و آن را كه دهد زارى ، « 1 » بيگانه چسان باشد آن را كه كند مجنون از عقل چه دريابد * و آن را كه خرد بخشد ، ديوانه چسان باشد آن را كه دهد عشقى پنهان نتواند كرد * گر پرده نيفتد زو ، افسانه چسان باشد تا دل نبرد دلبر شورى نفتد در سر * شور ار نفتد در سر ، غمخانه چسان باشد چون فيض به او ره برد يك جرعه از آن مى خورد * جز عشق رخ او را ، كاشانه چسان باشد ( 249 ) با هيچكس اين كشمكش « 2 » آن يار ندارد * جر با دل سرگشتهء ما كار ندارد
--> ( 1 ) - چ پ ، چ ش : رازى . ( 2 ) - عق : عربده .